احمد احمدى بيرجندى
130
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
زهى شرف كه بود دخت احمد مرسل * زهى جلال كه شد مظهر خداى ودود محيط عصمت و عفّت شفيعهى محشر * سپهر رفعت و شوكت حبيبهى معبود اشارتى ز صفايش صفاى خُلد برين * كنايتى ز قيامش قيامت موعود اگر اراده كند ز امر ايزد يكتا * به يك اشاره نمايد دوصد جهان موجود ز دخترى به جهان اين همه صفات نكو * كسى نديده جز از دُخت احمد محمود بود كلام خدا از كلام او ظاهر * بود صفات خدا از صفات او مشهود غرض ز خلقت اشياست ذات او منظور * جهان چو قلزم و او هست گوهر مقصود تمام چشم شفاعت به سوى او دارند * خليل و نوح و كليم و مسيح و آدم و هود هواى جنّت و كوثر كجا به سر دارد * جبين به خاك رهش هر كه از دل و جان سود محبّ او بود ايمن چو نوح از توفان * خليل او بود آسوده ز آتش نمرود به رُتبهاش بود اين بس كه خواجهء « لولاك » * هماره « امّ ابيها » به شأن او فرمود به ذات او نبرد پى كسى كه از غفلت * اسير دام هوا هست و پاى بند قيود كسى كه شد مُتمسّك به ذيل مرحمتش * بدون شبهه كه از خوف روز حشر آسود چگونه مدحتش آرم كه همچو ذات احد * زده است خيمه برون ذاتش از جهات و حدود ز بحر طبع گهربار « قدسى طوسى » * به مدح و منقبت و وصفش اين چكامه سرود 1326 ه . ش